Sunday، March 01، 2009

پیام اخلاقی

آی رفیق!
ما باید پشت هم باشیم
نه روی هم

Sunday، February 22، 2009

آستانهء فحاشی

سرم پایینه
ولی هنوز چیزایی دارم
که سرشون بالاس

این یعنی امید دیگه؟

Wednesday، February 18، 2009

تاحالا کسی از آینهء توالت دروغ شنیده

یه تار ریشم سفید شده،
من بعد
هر کی خواست
میتونم براش ریش سفیدی کنم.

Thursday، January 29، 2009

یه بار بزرگ سیب زمینی

قیافم که شبیه مسافر"کش"ا نیست
با دست تکون دادنت
هم به خودت فحش دادی...
هم به من...

Wednesday، November 05، 2008

Busy Waiting

شرحی بر حال:
سکسکه های تا به تا
سرفه های خشک
عطسه های دلخراش
اینا، بعضیاش، بعضی وقتا
یعنی...
باز باران
و هیچ حس دیگری نیست

نقدی بر گذشته:
رکیکترین دعاها
نثار هرچی آدمه تو تاریخ
تاریخ معاصر
تاریخ من
با هرچی فعل که جدیدن یاد گرفتم
و یاد گرفتم که همهء اونارو
تو آینده در گذشته صرف کنم
تو یه بشقاب بزرگ
به پهنای صورتت
و کمی بیشتر از پهنای تو
و تو
و...
تو نه
و توام هم!

طرحی بر آینده:
میدونی؟
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد.

خب تموم شد!
لغتهام پوسیدن
میدونم که فهمیدی
از هر کدوم فقط چنتا داشتم
به شکل مصدر
بدون صرف
بدون ظرف
به هر حال
خیلی وقت بود ننوشته بودم...

Thursday، April 12، 2007

!هیس

از آغوشم
جدا شو بیصدا

و بیا
کمی دورتر از بستر غرائزمان

بخواب
در آغوشم

Tuesday، March 06، 2007

بر بالشی با آرامش نسبی

در وحشت جن زدهء ذهن تاریکم؛
بعد از گذر از تمام دریچه های دالان رخوت
من» ِ به جا مانده از یک نزاع تن به تن»
به سبک انسان های نخستین؛
با تمام کسانی که دوستم داشتند

تنهایی را تجربه خواهم کرد

ولی این بزرگترین بخشیده شده
از «اشتباهات» واقعا تکراری
باز هم رها نخواهد شد

و اینبار سر بر «شانه عشق» می گذارم
بر بالشی با آرامش نسبی