سه‌شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۵

بر بالشی با آرامش نسبی

در وحشت جن زدهء ذهن تاریکم؛
بعد از گذر از تمام دریچه های دالان رخوت
من» ِ به جا مانده از یک نزاع تن به تن»
به سبک انسان های نخستین؛
با تمام کسانی که دوستم داشتند

تنهایی را تجربه خواهم کرد

ولی این بزرگترین بخشیده شده
از «اشتباهات» واقعا تکراری
باز هم رها نخواهد شد

و اینبار سر بر «شانه عشق» می گذارم
بر بالشی با آرامش نسبی

۷ نظر:

معلم فارسي گفت...

نَصبي؟ يا نَسَبي يا نِسبي؟ يا عصبي؟

Sinistral گفت...

!به نکتهء خوبی اشاره کردی

غریبه گفت...

اون بالشه رو پایتم ...
ولی خیلی وقته احساس می کنم اون بالشم سفت شده ...
شایدم همین دلیل آشفتگیمه!؟

ناشناس گفت...

i wanna talk with u

sepideh گفت...

va che vasie ast shanehaye eshgh

پاسپارتو گفت...

حالت چطوره رفیق؟

zahra گفت...

اگه سرتو رور شونه های عشقت میزاری دیگه باید آرامش کامل داشته باشی نه نسبی. و این حالت خیلی رمانتیک
اهههههههه