شنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۵

جنگل 22- کیلومتر

تبرم رو برداشتم

،تک درختی که در مسیر
،دیدم و انداختم
...شاخه ی گلی بود

...و هیچ یادم نبود

که خیلی وقته
تبر»م کند شده»     
خود»م بازنشسته»          

۵ نظر:

Mamal گفت...

سلام...
من خودم را یادم رفته...
تو بودنت را...
به آغاز برگردیم...
فلش بک به یک دقیقه قبل از نخستین روز آفرینش شاید...

موفق باشی و خندوون.

Mamal گفت...

سلام...
به پاس و پاسخ نور نگاهت:...
کاش می شد ببینمت...
من اما پرم از تو...
که آیینه ی چشمانت را دریغ می کنی...

موفق باشی و خندوون.

هانیه گفت...

سلام
انگار حالا نوبت منه که بنویسم برایت
اما هیچی نمی گویم
به قول خودن
گاهی اوقات یه سیگار فقط یه سیگاره

golnaz گفت...

oh oh che posti. fekr konam ba in hesab ye chek upe kamel niaz dari

مهدیه گفت...

آ نچنان زندگی کن که اگر بازگشت همان را خواهی